ولنتاین
دنیا رو حتی با نیم خنده ی پسرم عوض نمیکنم .
و میخنده یعنی تمام اورگانهای بدنم جون میگیرن .
خدا رو شکر که چشم دارم ٬ ببینم و زبان دارم که بگویم دوستت دارم .
اخ که هنوزم سرمستم و دیونه . وقتی که پنبه نرم و نازک من میاد بغلم میکنه و میگه نومینا جونم دوستت دالم . به جرات میتونم بگم که واقعا مست میشم 
شازده من تو پاکی تو مقدسی . میپرستمت نازنینم 
این روزها رادوینم خیلی تفریحاتش فرق کرده . به همه چیز دقت میکنه . یه عکسی گرفته بودم که مجبور بودن گردنبندم رو دربیارم و گردنم هیچ چیزی نبود وقتی رفتیم عکس رو بگیریم رادوین سربع گفت نومینا چرا گردنبندت نیست
خیلی تعجب کرده بودم چون با اولین نگاه سریع متوجه شد
عاشق کباب هست . به قول رادوین کاباب
دستشو میندازه دور گردنم و میگه مامان یه لحظه دلم واست تنگ شد 
دیشب کنارم داشتم میخوابوندمش یه لحظه سرم رو برگردندم سمت احسان داشتم صحبت میکردم رادوین زود گفت مامان نومینا برگرد سمت من سمت من خوبه هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
همچنان موقع خواب باید دستم تو دستش باشه

دوهفته پیش بود که محسن اینا همه رو دعوت کردن خونشون تهران و همه دوستان متین و مهسا ملینا و هومن و عمو سامان جواد اناهیتا و سوسن و یاسمین منیر و هلیا و و دکتر همه اونجا بودیم و یه شب خیلی خوبی در کنار دوستان داشتیم و رادوین کلی رقصید ولی اخر سر موقع خوابش شده بود و اومد گفت نومینا من خوابم میاد من رو بغل کن بخوابم و اومد بغلم و زود خوابید 

این عکس مربوط میشه به روزی که صدا و سیما اومدن خونمون با ما مصاحبه کردن درمورد خانواده شاد 
مادرشوهری چون رابط بهداشت هست مسئولشون گفته بود که کسی رو معروفی کن از صدا سیما بیان باهاشون مصاحبه بکنن در مورد چطور شاد زیستن . ولی نمیدونستم که خونه میان . 1 ساعت مونده به اومدنشون فهمیدم که قراره خونه مصاحبه بکنن
سریع خونه رو مرتب کردم ولی استرس بدی داشتم نمیدونستم که چی باید بگم لحظه مصاحبه صدام میلرزید و قاطی کرده بودم رادوین هم یه لحظه یه جا نمی نشست . روز پنجشنبه 30 بهمن احتمالا صبح ساعت 11 تا 12 تلویزیون پخش میکنه از شبکه قزوین .
روز جمعه ایی خونه منیر عزیزم




بابا حسن و رادوین

3 روز تعطیلی رو قصد داشتیم که بریم شمال ولی هوا کمی بارونی شده بود و تصمیم گرفتیم که بیرون شهر جوجه ببریم .
روز چهارشنبه رفتیم فدک و زیر بارون کلی مزه داد و با فهمیه جون و مامان و بابا حسن و خاله نگین و مادر (ماردبزرگ خودم ) روز خوبی در کنار هم داشتیم و کلی شاد بودیم .
وتصمیم گرفتیم که فردا پنجشنبه بریم تهران خونه بابا حسن و کوروش عزیز

اون شب برای ما خیلی شب خوبی بود در کنار بابا حسن و کوروش پسرش خیلی بهمون خوش گذشت . و خاله نگین و مامان رفعت هم با ما بودن .
وقتی که رسیدیم اول رفتیم تندیس کمی خرید کردیم ولی ما بیشتر در کنار رادین تو شهر کتاب بودیم






رادوین اونجا کلی لذت برد و نقاشی کشید و بازی کرد بیشتر تو اسباب بازی ها دنبال ماشینهای بزرگ می رفت و بلند میگفت من هیچی تو خونه اسباب بازی ندارم برام بخرید
هر چی می گفتم رادوین شما تو خونه یه عالمه ماشین داری باهاشون بازی میکنی میگفت نه برام بخرید من هیچی ندارم 
تو تندیس بودیم که کوروش اومد دنبالمون و تو مسیر از کوچه هایی میگفت بریم که خاطرات کودکیش اونجا بوده کوروش از 5 سالگی تو انگلیس بوده تا الان که 52 ساله هست که 1 ساله که اومده ایران و کلی تو اون کوچه های الهیه و خیابون فرشته خاطره های داشت و همسایه پرفسور حسابی بودن و خونه خواننده دلکش و مرضیه رو بهمون نشون داد یه باغ خیلی بزرگی بود که 4 تا خونه با هم فاصله داشتن . و بابا حسن 93 ساله ما هم از خاطراتش واسمون میگفت و عکسهای قدیم روبرامون اورد و کلی در مورد گذشته خودش گفت . واز تجربه هاش گفت که چطور باید از زندگی لذت ببرید و من به خاطر اینکه یادم نرده فیلم گرفتم همه حرفهاشو تا همه سرمشق زندگیم بشه . امید به زندگی بابا حسن واقعا تحسین بر انگیز بود . به بابا حسن گفتم که بابا حسن چند سال امریکا زندگی کردی و نمیخوای دوباره بری ؟ گفت که 30 سال اونجا بودم ولی نه نمیخوام برم میخوام که برم پاسپورتم رو درست بکنم تمدید بزنم بعد برم دور دنیا رو بگردم تو 93 سالگی
واقعا تعجب کرده بودم از این همه روحیه خوب و شاد . میگفت که سعی کنید ذهنتون رو ازاد کنید و لذت ببرید . همش زیر گوشم میگفت رادوین پسرت فرشته هست حواستون بهش باشه شما باید این گل رو تبدیل به دسته گل کنید و گلزارش کنید و با هر حرف برامون شعر میگفت که همه رو نوشتم و فیلم گرفتم . واقعا درکنارشون خیلی لذت بردم .


پنکک زدن رادوین . درغیاب من رادوین دست به این کارها زده 
روز ولنتاین هم تصمیم گرفتم با رادوین میزی بچینیم برای همسر جون


این کیک رو به کمک رادوین درست کردم

شب خیلی خوبی بود .
امروز روز سپاس گذاری از خداوند است
زیرا که عشق را آفرید تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق بودن
تا با تمام وجود به او بگوییم
عشق من روزت مبارک


ولنتاین 










